یک لحظه بمان...

این رباعی را هم تقدیم می کنم به علمدار وفاداری اباالفضل العباس ع :

 

یک لحظه بمان صبر کن ای یاور من

ای پشت و پناه خیمه و لشگر من

بنشین و غبار غم ز رویــم بــردار

بــرخــیز و بــبـار، ابــر آب آور مــن

 

 

نکته: رای برادر عزیزم یوسف رحیمی بر این بود که اگر به جای واژه ی "ابر" از واژه های "ماه" یا "آه" استفاده کنم شاید مناسبتش دو چندان باشد. من نظرش را محترم می دارم اما انتخاب این واژه  را دلیلی بود که بیانش خالی از لطف نیست:

همانگونه که مستحضرید ابرهای بارانی را دریایی از آب حیات بخش به همراه است. من خواستم ازین فعل و انفعال طبیعی درین رباعی ناقابل الهام گرفته باشم، اما نظرات شما درینجا سرنوشت ساز خواهد بود. ممنون و ملتمس دعا

/ 4 نظر / 3 بازدید
محمد جواد

دوست عزیز واقعا رباعی دلنشینی بود چه خلاقانه موفق باشید یا علی

یاسر

احسنت قبول باشه داداش

علیرضا

سلام بر شاعر توانا و دلسوخته! وبلاگت برام جالب بود سعی میکنم به دوستانی که اهل شعر و ادب هستن معرفی کنم و من الله التوفیق [خداحافظ]

رضا حاج حسینی

سلام علی آقای عزیز. رباعی زیبایی بود. لذت برم ولی فروتر از سطح شما بود. کارهای بسیار زیباتری از شما خونده و شنیده بودم. شاید بی مناسبت باشه. ولی اگه کار سپیدی که در مورد تبعیض نژادی سروده بودید رو بذارید،‌ بسیار قابل استفاده است. بنده به شخصه دو بار شنیدم و قطعا (به شرط حیات) بارها خواهم خوند. ممنونم اخوی