غزل رضوی

غزلی رضوی از زهرا بشری موحد. غزلی سرشار از احساس و عاطفه:

 

بر شانه های ضریحت تا می گذارم سرم را

انگار می گیری از من غوغای دور و برم را

حرفی ندارم به جز اشک، نه حاجتی نه دعایی

دست شما می سپارم این چشم های ترم را

من از جوار کریمه از شهر بانو می آیم

آقا بگو می شناسم همسایه ی خواهرم را

عطر هوای رواقت آهنگ هر چلچراغت

نگذاشت باقی بماند بغضی که می آورم را

حتی اگر دانه ای هم گندم برایم نریزی

جایی ندارم بریزم جز صحن هایت پرم را

هر بار مشهد می آیم انگار بار نخست است

هی ذوق دارم ببینم گلدسته های حرم را

 

نکته: با اضافه کردن بیت "من از جوار کریمه..." این غزل برای اهالی شهر مقدس قم گواراتر شده است.

/ 1 نظر / 4 بازدید
مجتبی نظام ابادی خراسان

« شعر عاشورایی» تقدیم به حضرت زینب کبری یک رباعی تو عفت و احترام دینی زینب سرچشمه و مظهر یقینی زینب پرورده هر چه شیر مردی ای زن ! حقا که تو مرد آفرینی زینب ============================== عاشورا غروب بود و غم جانگداز عاشورا به مرگ سرخ روا شد نیاز عاشورا فناد قامت هفتاد و دو ستاره به روز کبوترانه در آغوش باز عاشورا تمام قامت اسلام با نیایش خون شد استوار به ظهر دراز عاشورا ظهور قافله ای سبز و یک روایت سرخ نوشته بود خدا در جواز عاشورا غروب کرد زمان و در آسمان گل کرد طلوع سوخته ای از حجاز عاشورا بنی امیه تاریخ را چه رسوا کرد صدای شیر زنی برفراز عاشورا گلوی واقعه قد مامت حقیقت خواند اقامه شد به شهادت نماز عاشورا مجتبی نظام آبادی- شهرستان بردسکن خراسان رضوی مجتبی نظام آبادی- شهرستان بردسکن « شعر عاشورایی» در پاسداشت قیام سرخ حسینی ندیده ام من ازآن نیزه نا شکیب تری و از فراز نی این دشت را نشیب تری بخون نشسته تو را کاروان سرخ عطش که در سر است هوای ره مهیب تری نگفته باشم اگر کفر، ای شفق آلود