ماه زمستانی

«ماه زمستانی»

امشب چه دلگیرم من از سرمای این ماه

نامهربانی های بی مــــعنای این مـــاه

می لرزم و دندان به هم می سایم انگار

پایان نمی یابد شب یـــــلدای این مـــاه

بر زخم بی درمان نمک می پاشد این سوز

آه از نـــمک نشناسیِ شب های این ماه

بــــی زارم از دنیای بی باران و ابـــــری

بــــیگانه ام بـــــیگانه با دنیای این ماه

دل کـــندم از گرمای تو، خــورشید فردا

دیگر نمی بینم تو را هــــمتای این ماه

خود را نشانم داد و سردی کرد و افسوس...

من ماندم و سرمای تن فرسای این ماه

این شب گذشت از من ولی دردش...بماند

می ترسم از فردا و پس فردای این ماه

 

نکته: تعیین مصداق این "ماه" باشد برعهده ی مخاطب.

/ 5 نظر / 31 بازدید
خر داغ کن "سید"

کباب خوبی بود! در مقابل خرهای داغ دیگران!!! هم دهانمان اب افتاد هم عقل و عشقمان!! کم مانده بود که بر منکرش،لعن بفرستیم! مثل همیشه عالی کباب پز.

استاد جعفری

در سایه سرو سفید استقامت زیبا بود تعبیر رؤیاهای این ماه

شیوا گرجی

سلام (البته با تاخیر) غزل زیبایی بود... و چقدر پسندیدم: آه از نـــمک نشناسیِ شب های این ماه را! موفق باشید

استاد حاجی دام ظله

سلام نازنین طبق قاعده سنخیت شعرای نازی ازت تراوش کرده مصداق ماه،غیر از ماه زمستان چیز دیگه ای میتونه باشه؟ فدام بشی

فهیمه

این شب گذشت از من ولی دردش...بماند می ترسم از فردا و پس فردای این ماه ........................................................................ فوق العاده بود