تا تو باشم...


«تا تو باشم...»


خودم را بگیر از خودم تا تو باشم

چه خوش باشد آن دم که تنها تو باشم

دلارامِ من دل نــمی گیرد آرام

اگر کودکانه فقط با تو باشم

پر از می ترین جامِ هستی تو هستی

پرم کن که شاید دمی را تو باشم

من از یوسفم باید او باشم ای دل

نباشم اگر ای زلیخا! تو باشم

تو بسیار هستی درین شهر اما

دلم گفته من هم درینجا تو باشم

.

.

دلارام من خسته از من منم من

چه خوش باشد آن دم که تنها تو باشی...

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
محظوظ "سيد"

بسيار به دل نشست خیلی شیرین بود!! "خودم را بگیر از خودم تا تو باشم"

ايماني راد

سلام گرامي وقت بخير سپاس از دعوت... غزلي كه سروديد را خواندم.ممنون .صادقانه اگر بگويم مي گويم كار معمولي بود واز انتظار ما از جنابعالي كمي پايين تر.

علی بابائی

سلام ممنون از لطفت. اجمالن این که به نظرم ردیف دستتو بدجور بسته. یعنی یکی دو بیت اقلن به زور اومده و حرف شاعر نیست. همین موضوع باعث شده یه جاهایی اصلن سر و ته معنی مشخص نشه! چون قرار بوده مثلن قافیه‌ی زلیخا به ردیف تو باشم بچسبه! ولی خب آغاز بهتری داره کار... موفق باشی

قاسم

سلام آفرین خوب بود

حضرت

مگر کودکانه فقط با تو باشم علی الظاهر

حضرت

ای زلیخا تو باشم تعبیر بینظیریه آفرین