قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

جهان سیاه و سفید
نظرات ()

به درخواست برادر شاعرم رضا حاج حسینی عزیز:

 

«جهان سیاه و سفید»

 

دستی که لبها را به یک لبخند

بر چشمِ اشک آلودِ کودک های سر تا پا غبار آلود دعوت می کند

دستی که با چنگش

آن دم که آتش را به روی خرمنِ ایمانمان رقاصه می خواهد

نغمه ی زیبا نمایِ چند رنگِ خویش را با نام آزادی

بر قله ی تاریک و سختِ جهلِ انسان می نوازد

دستی که در شب های غفلت

پیمانه های زر نشان را

از خونِ سردِ میش ها لبریز خواهد کرد

وآن کاسه ها را

در شب نشینی های گرگان سیه چهره

ارزانیِ بزمی شراب آمیز خواهد کرد

این دست

دستی برین سیاره می اندازد این بار

سیاره رنگِ خویش را می بازد این بار...

اینسان جهان را صحنه ی شطرنج خود کردند

یک سو سیاهان را و سویی هم سفیدان را

چیدند و این میدانِ جنگِ نابرابر را

راهی به سوی گنج خود کردند

آری درین میدان، سیاهانِ به پا زنجیر را

جز کیش و ماتِ ناجوانمردانه ی دستانِ ناپیدا نصیبی نیست

در فضای باغ سیب اینجا

اینجا که پوتین های بیگانه

زمینش را لگدکوبِ حضورِ ساکت و دزدانه اش کرده ست هرگز

بوی سرد و سبزِ سیبی نیست

شکمها را درین سو می توان از استخوان های کمر پر دید

می شود اینجا تنورِ نانِ مردم را

پر از خشت طلایی رنگ آجر دید

و آن سو ناف ها

در زیرِ چندین لایه سنگِ قبرِ چرب و سخت مدفونند

درین سو کودکان

محرم شن های داغ و سرخِ یک دریا بیابانند

و آن سو کودکان

با آفتاب مهربان صبح هم قهرند

آری درین میدان سیاهان را

غیر از سیاهی ها نصیبی نیست

اما

این سیاره را روزی

که از چرکین قمارِ پستِ این گرگانِ زالو کیش

مرداب خواهد بود

دستی که بارانی ست خواهد شست

او

دنیایِ ما را رنگ خواهد زد

روزی که بانگ جنگ خواهد زد...

 

نکته: شباهت برخی از مفاهیم موجود در شعر و عکس فوق، کاملا اتفاقی ست. من امروز با این عکس برخورد کردم در حالی که این شعر، چند ماه پیش سروده شده است.




:: برچسب‌ها: نیمایی (اجتماعی)
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٩
زمان : ۱:۱٦ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.