قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

تا تو باشم...
نظرات ()


«تا تو باشم...»


خودم را بگیر از خودم تا تو باشم

چه خوش باشد آن دم که تنها تو باشم

دلارامِ من دل نــمی گیرد آرام

اگر کودکانه فقط با تو باشم

پر از می ترین جامِ هستی تو هستی

پرم کن که شاید دمی را تو باشم

من از یوسفم باید او باشم ای دل

نباشم اگر ای زلیخا! تو باشم

تو بسیار هستی درین شهر اما

دلم گفته من هم درینجا تو باشم

.

.

دلارام من خسته از من منم من

چه خوش باشد آن دم که تنها تو باشی...

 




:: برچسب‌ها: غزل (عاشقانه)
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٢/٢/٤
زمان : ۱:۳٦ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.