قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

تو که قرآن خواندی...
نظرات ()

«تو که قرآن خواندی»

 

تو که از عشق نوشتی تو که برهان خواندی

کعبه شش گوش شد آن لحظه که قرآن خواندی

چون عصا آمد و دریای پر از سحر شکافت

آیه ای را که تو با آن لب و دندان خواندی

رسم انسان شدن از خوی تو آموخت ملک

تا سر منبر نی سوره ی انسان خواندی

غزل موی سیاهت چه سپیدست، سپید

می شود هر غزلی را که پریشان خواندی

آه؛ برخیز و ببین پای ضریحت غوغاست

به چه ذکری تو برین پیکر بی جان خواندی




:: برچسب‌ها: غزل (آیینی)
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱٧
زمان : ٥:۱٧ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.