قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

تتبعات ادبی (گل آقا)
نظرات ()

یکی از طنزهای دلنشین "گل آقا" که در انتقاد از نابسامانیِ آسفالت خیابانها نگاشته است را می توانید در ادامه ی مطلب بخوانید:

 

"تتبعات ادبی"

دیوان شاعر عرب «امروء الغیظ» را مطالعه می کردم که ناگهان چشمم افتاد به یک مصراع، چنان حظ و کیف و لذتی از آن بردم که دیدم حیف است خوانندگان را بی نصیب بگذارم...


البته ما دیگر بنا نداشتیم که باز هم در این ستون شعر شاعر عرب چاپ کنیم و یا اگر چاپ کردیم ترجمه هم بنماییم. ولی نمیدانیم چطور شد که امروز زدیم زیر قولمان. گمانم از باب فصاحت و ملاحت زایدالوصفی باشد که در همین یک مصرع مستور و موجود است. آن مصرع، که ما را به شدت تکان داده دست و پای سالم برای باقی نگذاشت، این است:

«پرتنی فی چال یوما واژگونی، یا حبیبی!»

ترجمه:

(در چاله ی خیابان پرت شدم، به درستی که نمی دانستم از کجا جلوی پایم سبز گردیده است و در آن معلق گردیدم. ای محبوب من! مگر معلقات سبعه را نخوانده ای؟ پس این فردوسی توسی داستان بیژن و منیژه را همین جور کشکی برای خودش سروده؟ ای معشوق بی وفا! اداره ی اطفائیه را بگو نردبان بیاورد و مرا از چاله در بیاورد که می باشد چون چاه بیژن تنگ و تاریک! و مرا دیگر نه دست و پای سالم مانده است ونه اتومبیل ما را کمک فنر! هلا(!) یا خیمگی خیمه فروهل! که در این خیابان، شتر با بارش گم می شود از فزونی چاله! و اگر شترت گم شد، دیگر به ما هیچ ربطی ندارد! این لامروت که چاله نیست، چاه ویل است! به تحقیق که در زمان شهردار سابق هم چاله بود، اما نه به این درشتی! و من می ترسم شهردار جدید هم عوض شود و من همچنان در توی این چاله مانده باشم. به درستی که...)

البته ترجمه ی آن مصرع هنوز تمام نشده! اما ترسیدم کسانی، که نه از شعر عرب سر رشته و اطلاع دارند و نه از اصول فن ترجمه و نه از هیچ جای دیگر، به ما اعتراض کنند که شعر شاعر عرب همه اش که یک مصرع بیشتر نبود، کجا معنی اش به این درازا است؟ و ثانیا، در لسان عرب حروف «پ، چ، ژ، گ» کجا بود که شاعر در شعرش آورده؟ و ثالثا مگر در زمان «امروء الغیظ» هم خیابان بود که چاله بوده باشد؟و...

البته ما مسئول اینجور مسایل نمی باشیم. وقتی شاعر عرب خودش اینجوری سروده، دیگر به ما چه ربطی دارد؟ ما که نباید کاسه ی داغ تر از آش بوده بگوییم در لسان عربی چی بوده چی نبوده! ما همین مسئول ترجمه اش بودیم که تازه آن را نیز، به خاطر همین جور اعتراضات، وسط راه و نیمه کاره رها کردیم.

مستدرک

این «امروء الغیظ» با آن «امروء القیس» هیچ نسبتی ندارد، الا یک نسبت دوری! ما دیوان شعر هر دو نفر را داریم، منتهی چون ترجمه ی اشعارشان خیلی جا می گیرد، دیگر بنا نداریم از آنان شاهد مثال بیاوریم. همین الآن هم که داریم با پا و دست شکسته یک ترجمه ی دست و پا شکسته ای از اشعارشان می کنیم، کلی هنر کرده ایم! حال آنکه می توانستیم برویم مرخصیِ استعلاجی گرفته «حرف حساب» هم نزنیم تا چه رسد به تتبعات ادبی!

"گل آقا"

یکشنبه-9/12/1366




:: برچسب‌ها: لاطائلات آن مرحوم (طنز)
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
زمان : ۳:٠۸ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.