قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

و این بار رقاصه ها... (شب هفتم محرم 91 و حضور رقاصه ها)
نظرات ()

واین بار رقاصه ها...

 

واین بار رقاصه ها می آیند که بهشت روی زمین را جهنم کنند اما نخواهند توانست...


می آیند که شمر وار آلت دست ابن زیادهای 2013 میلادی باشند که خواهند توانست. و وای بر ما که هرچه خواندند به گوشمان رفت، هر چه گفتند حجتمان شد و هرچه کردند بنابر مصلحت سکوتیه سکوت کردیم.

عجب روزگاریست، از سرور آزادگان جهان دم می زنند و بردگی می کنند آن هم از نوع قرن بیستمی اش. چه شد که اینگونه شد؟! چه شد که حسین را بانگ بیداری بود و این به اصطلاح حسینیان را رنگ خواب است. دستی ناپیدا، چه خوش می بافد این تار و پود را تا جدایی اندازد بین عالمان دین و مجالس دینی. تار و پودی بین عالم و متعلم. و تمام انحرافهای  مصیبت بار مسلمین از ابتدای تاریخ صدر اسلام تا کنون، از این آبشخور کثیف آب می خورد. عجیب است که ادعای دینداری دارند و از عالمان دین فاصله می گیرند. و چه سکولاریزم پیچیده ایست جداییِ زندگیِ دینی از عالمان دین. فریاد از این جهل مرکب.

ببینید دشمن چگونه قدم به قدم وارد خانه ی امنمان می شود. ابتدا که منابع مرثیه ی ما دستخوش تحریفات نوین قرار گرفت و چه ذکر مصیبت های عجیب و غریبی که راه پیدا نکرد به عرصه ی هیآت. بعد کم کم سبک های جدید را از آن سوی مرزها آوردند و یک عده جوان ناپخته را فریب دادند به اسم حسین بن علی علیه السلام. ناگهان ما با پیدایش ادبیات عرفانیِ!! خاصی در شعر های سینه زنی روبرو شدیم و چه عرفانی؟! کسانی که ذره ای با ابعاد عرفانی قیام حسینی و اصل عرفان آشنایی نداشتند اشعاری سرودند بس خنده دار و گریه آور. و یک عده مداح مخلص! هم چشم بسته آنها را خواندند و شد نقل مجالس. کم کمک بوی غلو را می شد استشمام کرد و تبعات بعدش را. جدایی سیاست از این مجالس که خودش واویلایی ست! آخر کسی نیست به این ها بگوید مگر می توان شیعه بود و امامی مثل حسین بن علی علیه السلام داشت و سیاسی نبود؟! اصلا دین ما دین سیاسی ست. بماند... و اکنون هم که الحمدلله والمنه کار و کاسبی اینها طوری رونق گرفته که هرچه می خواهند می خوانند و کسی را جرأت چون و چرا کردن نیست. از آن "نوار مغز..." بگیر تا شب هفتم محرم 91 که برخی گل کاشتند. گل کاشتند در باغچه ی دشمن. تا نشنیده بودم باور نمی کردم "رقاصم و رقاصم رقاصه ی عباسم". بگذار معنایش را به طور دقیق بررسی کنیم تا عمق فاجعه وضوح بیشتری پیدا کند. همانگونه که مستحضرید رقاص، صیغه ی مبالغه است و به کسی اطلاق می شود که کارش رقصیدن است. و وقتی "ـه" به آخر آن اضافه می شود به معنای زن رقاص است. با این توضیح مختصر حال به معنای دقیق این جمله دقت کنید:

"من کارم رقصیدن است، من کارم رقصیدن است، من زنی هستم که برای عباس بسیار می رقصم!!!". ببینید اینها شأن عزاداری را تا چه حد به زیر کشیده اند! واویلا از کسانی که پای این جمله را با فریادشان در آن مجلس امضا کردند. هرچه شیعه و امام مظلومش حسین بن علی علیه السلام بواسطه ی این گونه انحرافات آسیب ببینند گناهش به پای کسانی ست که این ها را فرصت جولان تا بدین حد می دهند. مداح نادان حداقل "ـه" آخرش را برنداشته تا اینقدر مسخره نباشد.  ببینید! این ها تأثیرات فاصله گرفتن از مسیر حقیقی اهل بیت علیهم السلام است مسیری که امروزه علمای دین پرچمدار آنند. به همان حسین بن علی سوگند که شیعه و تعقل ناب شیعی و عرفان آن، این نیست که اینها می گویند. این رفتارها بوی تعفن تصوف دارد. تصوف کجا و تشیع کجا!

برادران و خواهران عزیزم، من از همین جا فریاد می کنم که این راه عاقبتش، خوشایند شیعه و دوستداران اهل بیت علیهم السلام نیست. کجایند مردانی از جنس بصیرت مانند استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله که آنگونه بر این تحریفات و انحرافات بتازند تا اینگونه دست به گریبان خود نباشیم.

 

والسلام علی من اتبع الهدی




:: برچسب‌ها: اعتراض
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٥
زمان : ۳:٥٠ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.