قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

به حرمت اربعین
نظرات ()

غزلی زیبا از علیرضا قزوه و یک رباعی دلنشین از سید حبیب نظاری به احترام اربعین سیدالشهداء ع :

 

یکی ز خیل شهیدان گوشه ی چمنش

سلام ما برساند به صبح پیرهنش

کسی که بوی هوالعشق می دهد نفسش

کسی که عطر هوالله می دهد دهنش

کسی که بین من و عشق هیچ حایل نیست

کسی که نسبت خونی ست بین عشق و منش

به غیر زخــــم کسی در رکاب او ندوید

و گریه های خدا مانده بود و عطر تنش

تمام دشت پر از زخم های عطشان بود

فرات پیرهنش بود و آسمان کفنش

فرشته گفت ببینید این چه آینه ایست

چقدر بوی هو النور می دهد سخنش

فرشته گفت ببینید! عرشیان دیدند

سری جدا شده لبخند می زند بدنش

به زیر تیغ تنش تکه تکه قرآن شــــد

مدینه مولـــد او بود و کربلا وطــنش

یکی ز گوشه نشینان زخم روشن او

سلام ما برساند به شام پیرهنش

"علیرضا قزوه"

****************************

«تقدیم به اسوه ی وفاداری اباالفضل العباس ع»

 

مرا دستی به پیکر باشد و تو...

دلــــی سبز و تناور باشد و تو...

نوشتم:«تشنگی» شرط ادب نیست

گــــلوی دفــــترم تر باشد و تو...

"سید حبیب نظاری"

 




:: برچسب‌ها: غزل (آیینی)
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠
زمان : ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.