قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

ماه زمستانی
نظرات ()

«ماه زمستانی»

امشب چه دلگیرم من از سرمای این ماه

نامهربانی های بی مــــعنای این مـــاه

می لرزم و دندان به هم می سایم انگار

پایان نمی یابد شب یـــــلدای این مـــاه

بر زخم بی درمان نمک می پاشد این سوز

آه از نـــمک نشناسیِ شب های این ماه

بــــی زارم از دنیای بی باران و ابـــــری

بــــیگانه ام بـــــیگانه با دنیای این ماه

دل کـــندم از گرمای تو، خــورشید فردا

دیگر نمی بینم تو را هــــمتای این ماه

خود را نشانم داد و سردی کرد و افسوس...

من ماندم و سرمای تن فرسای این ماه

این شب گذشت از من ولی دردش...بماند

می ترسم از فردا و پس فردای این ماه

 

نکته: تعیین مصداق این "ماه" باشد برعهده ی مخاطب.




:: برچسب‌ها: غزل (عاشقانه)
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٥
زمان : ٩:٤۳ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.