قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

گاهی...
نظرات ()

ژولیده می بینم درختانِ سرت را

باید یکی جارو کند دور و برت را

بوی نفس هایت چرا دودیست؟ ای وای

بگذار تا یک شب ببینم مادرت را!

یک دست را در جیبمان کردی، نگفتی

اسرار نا پیدای دست دیگرت را

گاهی برایم بلبلی آوازخوانی

گاهی برویم می گشایی عرعرت را

اینجا پر است از مردی و نامردی انگار

بگشوده ای بر هر کس و ناکس درت را

تن پوش نارنجی به تن، می آیم ای شهر

باید بشویم بند بند پیکرت را...

 




:: برچسب‌ها: طنز, آلودگی شهر, لاطائلات آن مرحوم (طنز)
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
زمان : ٦:٢٢ ‎ب.ظ
یک رباعیِ نبوی...
نظرات ()

یک رباعی تقدیم به پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه و آله:

 

ای سردیِ چشمه سار و ای گرمیِ روز

ای آتش عشقِ نابِ تو عالم سوز

زرد است درخت سمیِ فتنه گران

تا گنبدِ گیتی از تو سبز است هنوز...

 





:: برچسب‌ها: رباعی (آیینی), پیامبر ص, پاسخ به توهین
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢
زمان : ٩:٥٦ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.