قصه هایم قصه های رفته از یاد است...

رها کن صدا را...
نظرات ()

به بهانه ی روز قدس:

 رها کن صدا رابرادر

که فریاد ما ریشه در خون مردان در خون خود هفته دارد

چنین ریشه ای کی به بار آورد 

درختی که بی بار و برگ است؟

رها کن صدا را برادر که امروز

سکوت من و تو

نه ازصبر

ککه از روی مرگ است...




:: برچسب‌ها: روز قدس, نیمایی (اجتماعی)
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٥/٥/۱
زمان : ٩:٥٦ ‎ب.ظ
شهر مردگان! (چند قدم در هوای روشنفکریِ بی سر و ته)
نظرات ()

شب بود و ترس از آسمان می ریخت ابری

بر نعش دنیا ابرها چون سنگِ قبری

می خواند بادی در گلوی بادگیری

بر شیشه می زد دست های بید پیری

می خواند باد و سایه ها در رقص خاموش

درهای خانه جیرجیرک های مدهوش

من در اطاق تنگ خود تنهای تنهای

چون زورقی درگیر با امواج دریا

با بانگ لرزان، سخت فریادی کشیدم

دیوانه وار از خانه ام بیرون دویدم

دنیال نای گرمی و حالی، نوایی

دنبال نامی یا نشان از آشنایی

اما چه سودی! شهر خالی خانه ها نیز

مثل بهارِ خفته در تابوت پاییز

خاموشیِ ترس آوری در داد و بیداد

در کوچه برگی خشک می پیچید بر باد

بر خانه ها بر کوچه بر هر بوته هر برگ

پاشیده بود انگار دستی گردی از مرگ

هر خانه ی این شهر را در می زدم من

گویا به قبری سخت پیکر می زدم من...

من ماندم و یک شهر پوشالی، شبانه

آیا خدایا باز برگـــردم به خانه؟

آیا سکوت شهر را امشب شکستم؟

مانند این دیوار ها من نیز هستم؟

یا من هم -ای فریاد- مانندِ اهالی

کاشانه ام صد سال و اندی مانده خالی...

 

توضیحات:!!!!!!




:: برچسب‌ها: مثنوی, مردگان, شب
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٥/۳/٢۳
زمان : ۸:٠٢ ‎ب.ظ
چه سود...!
نظرات ()

 

 

تا خانه ی خالی ات دویدیم، چه سود!

در حسرتِ دیدار، خمیدیم، چه سود!

در عالم پوچ و پر هیاهـــوی خیــــال

صد بار وصال را چشیدیم، چه سود!




:: برچسب‌ها: رباعی(عاشقانه), حسرت, وصال
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٥/٢/٢٧
زمان : ٤:٢٠ ‎ق.ظ
ببخش...
نظرات ()

چند خط مناجات، بمناسبت حلول ماه رجب:

 

غلام سرکشِ خود را کنون ببین بر خاک

که آه می کشد از سینه -آتشین- بر خاک

ببین چگونه به درگاهت آمدم ای دوست

دو دست خالی و دل پر غم و جبین بر خاک

ببخش بر منِ مسکین، ببخش ای مولا

بر این  فقیر که افتاده اینچنین بر خاک...




:: برچسب‌ها: غزل (آیینی), مناجات
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٥/٢/٦
زمان : ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ
کمی شبیه شعر
نظرات ()

میدانم که با گرم شدن بازار شبکه های اجتماعی، بازارچه ی وبلاگ نویسی کساد است، اما بنده ی عاجز، مثل پیرمرد بقالی که با آمدن فروشگاههای زنجیره ای هنوز به چهارقلم نخود و لوبیای خودش دلخوش است، به وبلاگم دلخوشم. پس به یاد مشتریان قدیمی و  به امید میهمانات جدید، دوباره دکان داری میکنم. 

جملاتی از ذهن دیوانه و درگیر من که هرگز ردای فاخر شعر به تن نخواهد کرد:

 

ای سر به زیر من؛

انگار سنگ فرش های خیابان هم از من زیباترند، به چه نگاه می کنی؟

------------------------------

به هرجا و هرچه نگاه می کنم تو را می بینم؛

نکند مثل سرابی که می بینمش اما نیست،

تو هم واقعیت نداشته باشی...!

------------------------------

من هیچم؛

ای که برای با من بودن می جنگی به یاد داشته باش،

که حاصلِ ضرب در من شدن، مثلِ من شدن است... من هیچم!

------------------------------

میدانی چرا باران غمگین است؟

چون همیشه در زدن هایش بی جواب می ماند!

ای باران؛

اینقدر به در و پنجره نکوب، در خانه های این شهر کسی زندگی نمی کند!

------------------------------

ای که در دریا افتاده ای؛

چرا دست و پا میزنی؟!

نترس،

آب مایه ی حیات است...




:: برچسب‌ها: کوتاه نوشت, طنز, شبیه شعر
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٤/٩/۱
زمان : ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ
ای فاطمه جان...
نظرات ()

یک رباعیِ ناچیز تر از ناچیز تقدیم به فاطمه معصومه سلام الله علیها:

 

بر جسم جهان اگر که جان افتاده ست

چون نقشِ تو بر زمین آن افتاده ست

خورشید هم ای فاطمه جان تصویری ست

کز گنبدِ تو بر آسمان افتاده ست




:: برچسب‌ها: رباعی (آیینی), حضرت معصومه
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/٢٦
زمان : ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ
مسافر...
نظرات ()

می کشم آه و نگاهی سوی در دارم ولی...

بارها گفتی "من از حالت خبر دارم" ولی...

رفتی از دستم مسافر، مقصدت اما کجاست؟

چند سالی می شود قصدِ سفر دارم ولی...

آن شبِ با هم نشستن را به یاد آورده ام

گفتم "امشب در اتاقم قصرِ زر دارم" ولی

حسِ یک فرزندخوانده در درونم رخنه کرد

او که می گوید "ببین من هم پدر دارم" ولی...

دستِ عقلم سوخته، هر روز می نالد که من

دست ازین معشوقِ زیبا روی بردارم ولی...




:: برچسب‌ها: غزل (عاشقانه), مسافر
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٤/٤/٢٤
زمان : ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ
مادرم
نظرات ()

 

 

پس از سالهای سال، تحملِ رنج و درد ناشی از امراض گوناگون، و به دوش کشیدن زجر یکی از بی رحم ترین انواع سرطان، مادرم دیروز از دنیا رفت...

 

"برایش دعا کنید"




:: برچسب‌ها: مادر
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٤/۳/۱٤
زمان : ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ
آیت الله نمر
نظرات ()

تقدیم به شیعه ی مجاهد، آیت الله نمر باقر النمر، عالم مبارزی که اعراب جاهلی حکم اعدامش را صادر کردند:

 

وای بر ما

اگر گلوی تو را، طناب به دستانِ یهودی

یهودیانِ وهابی

بفشارند؛

وای بر ما

که گلوی تو گلوی شیعه است... 





:: برچسب‌ها: آیت الله نمر, حکم اعدام, مجاهد, شیعه
نویسنده : علی مویدی
تاریخ : ۱۳٩٤/٢/٢٤
زمان : ٤:۳٤ ‎ق.ظ




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.